توبه ی من
ساقیا بار دگر مست می دیوانه سازت گشته ام
در خماری از شرابت با وجودم تار سازت گشته ام
تا بگیری دست این مسکین بی کس در جهانبار دیگر
با وجــودی از شــرر پـر در نمازت گشته ام
در پی یک خانــه ی کوچــک در آن فردوس نــاب
در قنوتی پر ز خواهش از وجود بی نیازت گشته ام
تــا بـیــامــرزی مــــرا در صــبــح روز رســتــخیـز
در شـب تاریـک دنبـال نوای چاره ســازت گشته ام
تــار ســـازم در نــیـــازم بــا نـــمـــازم چـــاره ســــاز
با سر و جان سوی این مهر و وفای یار بازت گشته ام
.:ساسان زارع
یکی نبود و همه بودن . تا اینکه اون یکی خواست باشه. اما نمی دونست که بودن…
این یکی ما رفت و عاشق شد . چرا؟ آخه می خواست باشه.
این یکی ما رفـت و دیـونه شد . چرا؟ آخه می خواست عاشق بمونه.
این یکی ما خجـالت میـکشید . چرا؟ آخه نمی خواست تو تاریکی گریه کنه.
این یکی ما داشت میشکست . چرا؟ آخه پا هاشو بسته بود.
این یکی ما شـروع کــرد بـه … چرا؟ آخه نمی تونست حرف بزنه…
این یکی ما داشـت میـمرد . چرا؟ آخه شاید اون ……
این یکی ما رفت و رفت و رفت …
این یکی ما آواره شــد . چرا؟ آخه عاشق شده بود.
.
.: زریر
عشق یعنی جام لبریز از شراب
عشق یعنی تشنگی یعنی سراب
عشق یعنی خواستن و له له زدن
عشق یعنی سوختن و پر پر زدن
عشق یعنی سال های عمر سخت
عشق یعنی زهر شیرین ، بخت تلخ
عشق یعنی با “ خدا یا “ ساختن
عشق یعنی چون همیشه باختن
عشق یعنی حسرت شب های گرم
عشق یعنی یاد یک رویای نرم
عشق یعنی یک بیابان خاطره
عشق یعنی چهار دیوار بدون پنجره
عشق یعنی گفتنی با گوش کر
عشق یعنی دیدنی با چشم کور
عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت
عشق یعنی …
.: کورش عزیز