زنده گی

شاید برم.دیگه هیچی برام نمونده.از خایه مالی های اون ساختمون مسخره هم خسته شدم.کاش پول توش بود.شاید اون بیچاره ی مرتد راس میگه.شاید منم برم قرآن بفروشم تا کک نخرم.از اینجا هم حالم بهم می خوره.از اینجا هم.از CSS،HTML،ASP،PHOTOSHOP و … (از همه ی این اسم های آشغال حالم بهم می خوره).از تخصص هایی که اندازه چوپانی هم به درد نخوردن.اسم هایی که هیچی توش نیس…کاش منم یکی از شکم گنده های نزول خور سرچهارراه بودم.رساله ها رو میخام بالا بیارم.من از صدای گریه نمی ترسم بیدل جان ، ترسم از فقره.از گزش های زندگی.حالا عبدخدا هر چی میخاد مودب بگه.اما زندگی من های چوپان بهتر از این نمیشه.