زمان

دیشب هی توی وبلاگ های آپدیت شده ی بلاگ اسکای میچرخیدم.یه دفعه به یه وبلاگ برخورد کردم.اولین سطرهاش اینا بودند:” صبورانه در انتظار زمان بمان …هر چیز در زمان خود رخ میدهد حتی اگر باغبان ، باغش را غرق آب کند ، درختان خارج از فصل خود ، میوه نمیدهند …  ”چندبار دیگه هم هی خوندمش.اونقدر خوندم تا فهمیدم.درست همون لحظه ای که میخوندم گیر این mac OS بودم و هی به زور میخاستم دانلودش کنم.اما نمیشه.هیچی زوری نمیشه.فک میکنم اشکال اساسی م اینه که خدا رو نمی بینم.چون اون نیست پس میخام همه چیز رو خودم راس و ریس کنم.چون اون نیس هی میخام با خودم مشورت کنم،با خودم درد و دل کنم،از خودم راهنمایی بخام و . .. و آخرشم میشم این.ماها همیشه به همه چیز شک داریم جز خودمون.دیروز دفتر نرفتم.یه خورده خودمم گیجم.موندم چیکار کنم.اینروزا دنبال یه نفرم که تموم خریتم رو پیشش اعتراف کنم.

پی نوشت:- آخ اگه این هکینتاش رو دانلود و نصب می کردم !! آخ. . :)