من و خوبی

دیگه حالم از همه بهم میخوره.دیگه مراعات هیچ نفهمی رو نمی کنم.هیچ کمکی بدون مزد از سمت من صورت نخواهد گرفت.بذار این خدای … هر فکری میخاد برا خودش کنه.الان که این پست رو میزنم،از بس زیر آفتاب ملات چاق کردم دماغم سوخته،خودم سیاه سوخته تر و نزدیک 200 گرم گرد و خاک توی کل تنم.اینم آخر و عاقبت مهندس کدنویس.

پی نوشت- خوبی که از حد بگذرد/دوپاها خیال بد کنند.- راستی این چند روز کارگری برای درآمد نبوده،داشتم کمک می کردم در راه خدا :)کدنویسی اونقدرها هم بد نیست.اگه خدا بخواد به زودی خبرهای خیلی خیلی خیلی خوبی از کدنویسی در راه است.