شرافت موجودی به نام انسان

می آید روبرویم می نشیند.دست هایش لرزان است.به همه چیزش شک می کنم.به اشک هایش،به لب های سخنگویش،به روزهای به ظاهر بی چاره گی اش و بیشتر از همه به صداقتش.حرفهایش را میزند و می رود.من می مانم  و یک دنیا ارزش که دارند کم بها می شوند.به خودم هم مشکوکم.

ارزش شرافت شک