ریرا
ریرا
سلام ریراااا ! خوابت خوش .چه بارانی است . و میدانم که چقدر قند دلت آب میشود با صدای پایش. من را که بیدار کرد .اصلا این بیمروت باران ! انگاری آمده تا هی درس عاشقی را صدا بکشد و هجی کند.و چه بویی هم دارد . به گمانم زلف های توست، همانهایی که بالای پیشانی ت میرقصند. و وای اگر خیسی زلف یار و دلتنگیِ نمناکِ باران را خدا آمیخته باشد . خوش بخوابی ریراااا…و فردا را از پنجره اتاقت تمام عشقبازی امشب باران را نفس بکش . و بدان دلی آن دورتر ها هی به یادت تمام خیابان های شهر را به خیالش قدم میزده.