پاییزانه
پاییزانه
و چه پاییزی بود امسال . پر از عاشقیهای نداشته . پر از رقص برگهای همان درخت روبروی اداره . و گاهی هم پر میشد از بغض . میشد گریه و آه . میشد رفتن های بی دلیل . میشد هِی روزگار . اما با همهی بردن ها و رفتنها ، باز دلدادگی آموخت من را . و چقدر زیبا بود امسال . دو شاخه نرگس دوست داشتنی که آمیخته بودند به عطر مریم . چقدر هوایی میشه بعضاً دل آدمی . تمام کودکی ها ، با شیطنت های زیبایش امسال مهمان دل پاییزی من بودند . و میگویند امروز آخرین روز پاییزهای دههی نودی من هستش . آخرین روزش برای من دیروز بود . با خیابان های پر از مهر شیراز . با ماشین های پشت سرم که هی اعتراض میکردند و چراغ میزدند . و نمیدانم ایراد کار من کجا بود ؟!! به گمانم آدم های این زمانه عاشقانه راه رفتن را فراموششان شد . و زمستان مستانه میآید . همهاش مبارک باشد