مرگ بی صدا

چقدر تنهام . مثل تمام اون غروب های پاییزی که فقط دلهره بود و ترس و کار و کوه و بی‌کسی .چقدر خدا با من لج داره .خسته شدم . از این همه انتظار خسته شدم .