دلم میخاد توی یه عصر پاییزی ، نزدیک‌های غروب ‘از سرزمین شمالی’ رو ببینم. غرق شم میون موسیقی متنش. تنهایی‌های گورو رو ببینم، سختی‌هاش رو مرور کنم و یادم بیاد چقدر شبیه‌ش بودم. دلم برای اون روزها تنگ شه، دلم به آینده و جزیره هوکایدو خوش باشه. دلم روشن شه که چه سختی‌های دل‌نشینی. دلم عجیب تنهایی میخاد.مثل گورو. کم‌حرف و ندار و تنها.