دستانش چون بوم نقاشی، انتهای آرامشِ مرا سپید میزند. تمام وجود سپیدش، آبی دور دستِ خیال من شده است. لبانش زمزمه‌ی مهر و چشم‌هایش خدا را نشانم می‌دهد .