سیاه نامه
موندم میون اون همه فکرای احمقانه که توی سرم دارن میچرخن. همه چیز رو دارم سیاه میبینم. آدمایی که فقط وقتِ نیازمندی دوستن. همونایی که اونقدر راحت نه ازشون شنیدم که دیگه روم نمیشه چیزی بخام. اما وقتی نیازمند هستن سرشون رو پایین میندازن و ملتمس خواسته شون رو میگن. و منم فقط از روی دلسوزی نمیتونم نه بگم. این دلسوزی شده باگ زندگی من .