روز ۱۲
روز ۱۲
کمکم دارم به دوهفته و نیمه شدن ماه نزدیک میشم . ۱۲ روزی میشه که هر روز به یادم میارم بایستی پاک باشم. از هر چه نفرت. از هر چه ناصبوری. از هر چه تندروی. باید آرام باسم چون خدا . چون جهانش و صبور و صبور و صبور . تا ابد صبور .
و باز رفتن های کمبازگشت
سه تا از دوستان باید جابجا بشن. به امین عادت بیشتری داشتم . و چقدر من تغییر کردم. سنگتر شدم . نه رفتن خودم زیاد آزارم میده و نه رفتن کسی . چقدر چهار سال قبل همه چیز برام سخت بود. هر چی مسن تر میشم وابستگی م به محیط داره کمتر میشه و سعی میکنم آمادگی هر اتفاقی رو داشته باشم . دنیا نسبت به ما بی رحم تر و بی تفاوت تر از اونی هست که فکر میکنیم .
روز ۱۱
روز ۱۱
خدا رو شکر یک هفته و ده روز رو گذروندم. باید هر روز اینجا باشم . تکرار کنم که یادم نره. توی مسیری باشم که نور هست، خدا هست ، امید هست ، بینش و درک از خویشتن هست و آخر این راه دنیای آدمی آرام است و زیبا . خدایا خودم رو به تو میسپارم. هر روز آرام ترم کن. دلم رو هر روز قرص تر و روحم رو سرشار از نشاط .
روز ۱۰
روز ۱۰
همه چیز رو ساده تر میگیرم. از وباپهای آیفون گرفته تا مدیریت کالی را . تا پاکی و سلامت را . تا بهبودی را . موسیقی را لذتبخشتر گوش میدم . و باز امیدها دارم به آینده . پرخورتر شده بودم . میرم باز برای ریاضت . البته وزنم خدا رو شکر عالیه . دارم به این درک میرسم که خیلی از ناراحتی های روزانه برای چیزای خیلی بیاهمیت هستن. زندگی زیباتر شده و خدا نزدیکتره .
پست بدون عنوان
صبحانه کم خورده بودم. خیر سرم مثلا رژیم باشم. با بچهها رفتیم بیرون. حوالی ظهر آب انار بستنی خریدیم. تمام لذت گردش امروز صبح رو ازم گرفت. فشارم افتاد. از خودم بدم میاد.
سلام آذر
سلام آذر
روز نخست آذر است . اصلا اولین روز پاییز است گویا. هوا ابری ست . طبقهی سوم آپارتمان علی دراز کشیدم و از پنجره آسمان ابری را نقاشی میبینم . شیراز عطر بهتری میدهد . ثبت اولیه دفترچه مادر اینا روی فیشمن نشسته . دفتر بیمه گفت یه چهار روز دیگه برم . پدر حالش خوش نیست. دوست دارم برا شنوایی ش زودتر ببرمش . یه سر هم رفتم کتابخونه . روضهالصفای پسر رو عوض کردم . داره جلد ۵ رو میخونه . اداره باز تغییر داشت . با ز انتقال . خدایا زودتر کمک کن.
روز ۹
روز ۹
امروز به آخرین عدد تک رقمی رسیدم . خدا رو شکر . حالم دلم هر روز داره بهتر میشه . امیدم به آینده روشنتر. و همه چیز بوی خدا میده . فری کنفرانس دوست داشتنی رو دارم. روزنوشت های بلاگاسکای را نیز .
روز ۸
روز ۸
خدا رو شکر امروز حس خوبی دارم. منطقی تر فکر میکنم. به روزهای نزدیک بسیار خوشبین هستم . باید بهتر فکر کنم. از داشته هام نهایت لذت و استفاده رو ببرم و یادم باشه زندگی زیباترین قماری بوده که ماها برندهش شدیم . خدایا خودم رو به تو میسپارم.
پست بدون عنوان
روز پر کاری بود. دنبال تعمیر تلفن . کلاس بچه ها . درست کردن توپ فاطیما. و بدتر از همه تصادف شدید مسلم . خدا رو بارها شکر که سالم بود. جلوی ماشین نابود شده بود، حتی شاسی رفته بود. بازم شکر شکر شکر .
قوی سیاه
قوی سیاه
امروز کتاب قوی سیاه از نسیم نیکلاس طالب رو تموم کردم . اولین کتاب اقتصادی بود که با اون بحث های طولانی به دلم نشست. سراسر پر بود از ادبیات با طراوت و سرشار از شیطنت نویسنده . مترجم اما کمی خشک تر از طالب کار کرده بود. سعی کرده بود از مطالب فارسی و واژگان پارسی تر استفاده کنه . استفاده از بعضی از اصطلاح ها خوانش و فهم بعضی از قسمت ها رو سخت تر کرده بود. لااقل برای من . یاد کتاب پایگاه داده های دوران دانشگاه افتادم . وقتی می خوندم باید یه کتاب واژگان هم میذاشتم کنارش تا بدونم چی گفته . بیشتر انگاری شاهنامه میخوندی تا یه مبحث تخصصی کامپیوتر . اما از اون کتابهایی بود که وقتی تموم شد دلم گرفت نمی دونم چرا وقتی یه کتابی تموم میشه اینجوری میشم . طالب توی این کتاب اتفاق های نادر بازارهای مالی را قوی سیاه می نامه . مثل سقوط سهام بورس آمریکا در آغاز دهه ی ٨٠ میلادی. و معتقده که رویداد چنین احتمالا دور از ذهنی بیشتر به خاطر کم دانشی خود ما هست که باعث اثرات مخرب میشه. در واقع طالب میگه اگه دانشی داشتیم که همه چیز رو درک میکرد، مطمئنا می تونست این رویداد ها رو هم پیش بینی میکرد اما کم دانشی رو باید پذیرفت. همیشه باید احتمال روی دادن بدترین اتفاق رو داد. اینجوری حداقل آمادگی بیشتری داریم. نسیم نیکلاس طالب که کودکی ش رو توی لبنان، نوجوانی رو در جنگ داخلی لبنان و بعد ها رو در آمریکا گذرونده میگه پذیرش، سخت نگرفتن، عمل کردن و تجربه گرا بودن باعث میشه زندگی بهتری داشته باشیم. شاید بعد ها باز این کتاب رو بخونم.