دلتنگی

دلتنگی

بچه که بودم هر وقت بارانی می آمد موهایم خیس میشد دلتنگ پدرم میشدم.با تمام وجود دلم می گرفت.انگار سالها بود که پدرم را ندیده باشم.دلتنگ پدری میشدم که کنارم بود.از حس دلتنگی متنفرم.همان سال ها قبل بود که متنفرم کرد. بعد تر ها هر وقت باران می آمد تمام تلاشم این بود که موهایم خیس نشود.مهم نبود که چکمه های همیشه .سوراخم پاهای کوچکم را به حد بی حسی سر می کردندمن فقط حواسم به موهایم بود.بزرگتر که شدم دیگر دلتنگی های کودکانه ام کمتر شد.سالها بود که باران خوبی نداشتیم.امروز باران بارید.سیلش راه افتاد و من بیل به دست باید آب بند درست میکردم.امروز موهایم خیس شد.امروز کل تنم خیس شد. دلتنگی عجیبی بود.بیشتر آمیخته با دلهره بود.حس وحشتناکی بود و هیچ دوست ندارم دوباره تجربه اش کنم.باز دلم به حال خودم سوخت. چرا من مثل مابقی نیستم.دلم میگیرد. از خنده های معصومانه ی بچه هایم،ازسادگی های پدرم و از خیلی چیزهایی که ارزششان بیش از آن .است که اینجا عنوان شوندخدایا شکر.

دلتنگی

بارون

بارون

یک هفته ای میشه که بارون میاد.به قول بابام نفس نکشیده.سالها بود وه همچین بارونی رو نداشتیم.یاد بچه گی هامون بخیر.اونقدر آب و بارون بود که از ابر و بی آفتابی خسته میشدیم.سفید خونه رو شروع ‌کردیم.فعلا زیرکارا رو داریم میزنیم.اتاق رو به خیابون بخاطر بارون های این هفته هی خیس میشه.سفیدکارمونم عقل درس درمونی نداره اما خدا رو شکر صرفا کارش خوبه. اصلا توو هیچ موضوعی جز کار سفید نمیشه باهاش صحبت کرد و مشورت گرفت.یه جورایی شیرین میزنه.

پی نوشت:– موزیک پلیر اندرویدی من نمیتونه پوشه ها رو خوب مدیریت کنه.با هر تغییر مموری اونم قات میزنه. دنبال یه پلیر خوبم.– این اول صبح جمعه ای دلم هوس نون سنگک ریگی و حلیم بادمجون کرده،لیکن امان از کون گشادی.

بارون

بهار

بهار

بالاخره این لعنتی هم تموم شد.

بهار لعنتی خرداد فصل زجر درد درددرد

فوتبال با لامپ های روشن

فوتبال با لامپ های روشن

دارم فوتبال می بینم و خانومم هی اصرار داره که لامپ ها رو خاموش کنم تا پشه بچه ها رو بی خواب نکنه.و منم بیخیال این صحبت ها و خوشحال از اینکه حداقل میتونم بخشی از اذیت های بچه ها رو اینجوری جبران کنم.چه پدر مهربونی هستم من!!!

فوتبال لامپ خواب تلویزیون بچه ها

ورژن موبایل

ورژن موبایل

بالاخره امروز حوصله امان شد ورژن ریسپانسیو وبلاگ رو از یه جا یافتیم و به بلاگ اسکای ترجمه نموده و با درج لینک منبع در فوتر رسما منتشر کردیم.اینقدر باحال و با مرامیم ما…

پی نوشت:

  • روز پدر رو هم به خودم تبریک میگم.

ورژن موبایل قالب ریسپانسیو بیان بلاگ اسکای

پدری

پدری

دیشب دخترم تا صبح نخوابید.گلودردش هیچ،اون التماس هاش به من و مادرش منو می کشت.خدایا به رحمتت قسم هیچ پدر و مادری رو شاهد زجر فرزندش نکن.خدایا من شاید حکمت درس های زندگی رو ندونم اما التماست می کنم به ما سلامتی و فهم این سلامتی رو هدیه کن.خدایا رازدارم  کن.خیلی وقت ها برای آرامش خودم میشم یادآور دردهای دیگران.تو دوستم باش.امروز با وجود سیزده بدر بودن احتمالا باید دخترکم رو ببریم دکتر.همین الانی که دارم این پست رو می زنم کنارم خوابه و خیلی سخت نفس می کشه.زندگی است دیگر.گاهی هم لازم میشه نگرانی رو بهتر یاد بگیریم.

دخترک بیماری پدر مادر خدا درد لطف رحمت

من و سنسیز

من و سنسیز

بالاخره اینجا هم ۱۰ ساله شد. توی این ۱۰ سال خیلی چیزا یاد گرفتم.و خیلی چیزها را خدا بهم داد.الان دو تا بچه ی گل دارم.یه شغل شیک و دوستداشتنی دارم.یه زندگی زیبا دارم.خدایا شکر.و ممنون از بلاگ اسکای عزیز که الان شده جزیی از زندگی من.

شکر تولد زندگی زیبایی ده سالگی وبلاگ بلاگ اسکای

نوروز

نوروز

هر روزتان نوروز،نوروزتان پیروز پی نوشت:

  • من عاشق این امکان ادیت کردن تاریخ بلاگ اسکام 

عید نورزو بهار سیزده بدر

دی کاپریو

اسکارش را برد.بالاخره اسکارش را برد.تا بگوید تو اگر با شرافت بازی کنی داور هم تعظیم خواهد کرد.

نامه ای به دختر

سلام دخترم.امشب کمی حرص تو رو درآوردم.از بوسه های آبدار من متنفری!!و من برای اینکه بیشتر اذیتت کرده باشم هی آبدارترش می کردم.می دانی خانومکم مادر که بشوی درکم خواهی کرد.مادر که شوی می فهمی چه ذوق خنکی دارد اینکه بدانی تکه ای از وجودت پا گرفته،راه می رود،یاد میگیرد،حرف میزند،تصمیم میگیرد و گاهی هم مثل امشب تو لجبازی میکند!! الان کنارم خوابی.به بغل خوابیدی و صورت نازت رو گذاشتی روی بالشت دوست داشتی ات و یادت رفته تا بلوز سرخ کوچیکت رو دربیاری.دخترکم!تمام تلاشم این است که شرافت را به تو آموخته باشم.تا بکارت زنانه را فهمیده باشی.دخترم حرفهای آدم های اینروزا بیشتر از چشم هایشان سخن دارد تا دل هایشان.و چشم های امروزی بیشتر ساپورت تنگ و باسن تپل را می پسندد تا دل بی ریا و زنانه گی پاک را.تو تن پوشت حیا باشد و آزادی.یادت باشد حیا پوشیدنی نیست که مثل چادر پیرزن ها سر کنی و پز آن را بدهی.حیا را می شود با مینی ژوب فرح هم پوشید.حیا را می شود با رژلب دوست داشتنی ات زد.حیا میان وجود تو باید باشد.حیا شناسنامه پدری توست.حیا صبوری مادری توست.حیای تو،شرافت من است. زیبا باش دخترم و با حیا.

مشاهده همه پست‌ها در بایگانی