آویزون
آویزون
آویزون که باشی همین میشود.آویزون که باشی یکدفعهای میری اون بالاها و خوب که هوا بَرَت میداره تالاپی پهن میشوی کف روزگار و آخرش میشوی درسعبرت.امروز جایی بودم که هی با خودم کلنجار میرفتم که من چند؟امروز جایی بودم که به چشمهام دیدم که همهی ماها مثل هم هستیم… فقط قیمتمون فرق میکنه…راسی خودت چند؟
شیراز موزه تاریخ طبیعی دانشگاه لاکپشت مرغابی کتاب ابتدایی درس عبرت
خاطره ی آب
خاطره ی آب
اون اوایل ما کنتور آب نداشتیم.همیشه آب جیرهبندی بود. توی ۲۴ ساعت فقط ۴ ساعتش رو آب داشتیم. اونم از ساعت ۲ شب به بعد.گفتم که اون اوایل کنتور نداشتیم. آخر ماهها یه بندهخدایی میومد و از هر خونه بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ تومن میگرفت. برا اینم که عادلانه باشه هی میومد توی حیاطها و درختهای باغچه رو میشمُرد.اون زمانها ما همیشه هفته بارون داشتیم. هوا که ابری میشد تا یه هفته فقط بارون میبارید. اونقدرها بارون میبارید که توی زمستون و پاییز دلت لک میزد برا یه روز صاف آفتابی. اما بازم ما آب نداشتیم. روزا بیشتر از تلمبههای پر آب زمینهای کشاورزی آب آشامیدن میاوردیم و ظرفها رو هم مادر میبرد سمت جوی آبی که از وسط روستا میگذشت.با تموم این خوش بارونی ها باز هم آب لولهکشی روستا جیرهبندی بود.به هر جا هم اعتراض میبردیم کسی رسیدگی نمیکرد. ما کنار گوش شیراز بودیم و همیشه بیآب.و حالا دیگه نه اون بارون ها رو داریم،نه کشاورزی و نه بی کنتوری رو. و الانم آب جیرهبندیه اما ما عادت داریم. ۳۰ ساله که آبمون جیرهبندیه. دیگه اذیت نمیشی و کمی خوشحالی که الان شیرازم جیرهبندیه.تا شاید بدونن خیلیهایی که حقشون رو هر روز میخورن،با چه فلاکتی زندگی رو گَز میکنن. تصویرنوشت:عکس مربوط به مینیدریاچهای هست که شنا رو اونجا یاد گرفتم. الان فقط خاطراتش مونده و تَرَکهای خشکش.
شیراز آب کنتور روستا جیره بندی تشنگی هفته باران
یک زریر
یک زریر
پرسیده بودی یک زریر کجاست؟میان همان چکمههای تَرَک برداشتهی بچهگیهایش.میان دستهای کوچک یخ زدهاش.میان نگاههای ملتمسانهی پدر برای دوقرون و چند شاهی.میان داد زدنهای اسنپ برای کرایهای که بیشتر گدایی است.میان دردهای اینروزهای زندگی.میان تخم مرغ های دانهای هفتصد تومان جناب روحانی.میان زورگویی های زمانه. از کار و وجدان و غرولندهای یک مشت بی سواد خسته.میان شهریههای مهد کودکها.میان آموزش و آب و برق رایگان!!میان بودن و نبودن.میان دوراهی انتخابش…و فعلا زنده است.
زریر زندگی جوانی اسنپ وجدان تخم مرغ مسافر شهریه هزینه
من و پسر
من و پسر
روزهامون کمی سخت شده پسر. البته دارم پیش میبرمشون اما خب بهتره که از خیلی از چیزا فاکتور بگیریم.امروز روی استاتوس واتسآپ یکی از دوستان تصویر پسرش رو توی آتلیه دیدم. راستش رو بخوای یه خورده دلم گرفت. من هنوز از تو و آبجیت عکس ندارم. اصلا هیچ جای خونه از شماها تصویری نیست. اما ایراد نداره بابا. اینروزا هم میگذره. در عوض احتمالا امروز با هم محافظ آیفونمون رو نصب میکنیم. چشمهات هم رفت پشت ویترین و عینکی شدی. مثل خود من. ته دلم بخاطر نمرهی چشمت نگرانم. تمام تلاشم رو میکنم تا خوب زندگی کنی و خدایی تو هم مردی کن و کمتر آزارم بده.
پسر زندگی خاطره بچه درآمد
پاییز و گوجه هایش
پاییز و گوجه هایش
امروز گوجهچینی سالهای قبل رو باز تجربه داشتیم. یه مزرعهی کوچیک بین چند تا دیوار بلوکی. یادمه قبلترها باغ بود.بیآبیهای این سالها همهاش را ویران کرد. فعلا سبزی و گوجه و بادمجان و فلفلش را میکارند.یادش بخیر. گوجه دزدیهایی داشتیم. شب با چراغنفتیهای دستسازمان میرفتیم. پاییز ما پر بود از بوی اجاقهای رب سازی. تنورکهای مادرانمان. روزهای خوشی بود. خوب که نگاه میکنم هیچ رشد و پیشرفتی نبوده. فقط افسوس گذشته را داریم. امروز با پسرک بودیم. تقریبا تمامی اسامی محصولات کشاورزی را میداند. دلم برای بچهگیهایم تنگ شد. دلم برای تمام غروبهای پاییز، برای دلگیری عصرگاهیاش،برای طعم گس خرمالوهای باغ قاسمی، برای انارهای خاتونکاش تنگ است.
پاییز گوجه خاطره بچهگی
مداد صورتی
مداد صورتی
وقتی خسته از کار برگشته بودم ومشغول ناهار خوردن بودیم،طبق معمول پسرم شروع کرد به سوال پرسیدن در خصوص نقاشی هایش.تازه غذا تمام شده بود که پسرک یادش افتاد بخشی از نقاشی نیازمندِ رنگ صورتی است. و مشکل اینجا بود که نداشت.مداد صورتی نداشت.و شروع کرد به گریه و زاری.آنقدر زار زد و اعتراض کرد و گریه کرد که تمام داشته های یکی مثل من رو برد زیر سوال.آنقدر داد زدم و توی سرم خودم کوفتم تا دیدم خوابم و گوشی اندرویدی من گوشه ای محافظ صفحه اش شکسته و کنارم افتاده.خیلی خیلی خسته ام.و هنوز سرم درد می کند.دارم همه چیز رو باز مرور می کنم و مانده ام تاوان کدام بخش از کوتاهی هایم را میدهم که پسرم اینقدر دردآور و وحشتناک زجرم می دهد.خسته ام.
پسر پسرم دعوا ناراحتی زندگی بد
کاش نباشی تو
کاش نباشی تو
کاش نباشی پسر تا زجر و درد و ناله و توسری و هزار بدبختی دیگه هم نباشه.متنفرم از عادت های مزخرفت. متنفرم از حرکاتت. متنفرم از رفتارت.
شکرانه
شکرانه
امشب عروسی داریم. دخترک مثل همیشه مشتاق و آماده است. لباس محلی ش رو پوشیده و بزک کرده منتظر من است.کمی گیر هستیم این روزها. قسط ها اذیتمون میکنه و دارم سعی میکنم خدا رو فراموش نکنم…خدایا شکرت.
شکر عروسی دخترک لباس بزک
حیات وحش گردی
حیات وحش گردی
دیروز با دخترک و پسرک رفتیم پارک ملی حیات وحش بمو ی شیراز.خیلی جالب بودن.پارک یه موزه ی جمع و جور خوشگل داشت. توی موزه خیلی از حیوونا تاکسیدرمی شده بودند.یه اسب خیلی ناز هم بود که طبق گفته ی مسئول موزه متعلق به غلامرضا پهلوی برادر شاه سابق ایران بوده.دخترک رو باس می دیدید. گیر داده بود که باید سوار اون اسب شه.اطراف هم پر بود از انواع پوشش های گیاهی و حشرات جالب.یکی از جالبتر ین بخش ها سرویس بهداشتی اونجا بود.دقیقا کنار سرویس بهداشتی گونه ای از زنبورهای سیاه بزرگ لانه ساخته بودند.همه جا پر بود از زنبور های بزرگ.لانه ی خیلی جالبی داشتند. دقیق مثل لانه های توی کارتون های بچه گی مون.نمی شد ازش عکس بگیری.خب آدم از اون همه زنبور گنده می ترسید دیگه ! مسئولین اونجا یه ظرف خیلی کوچیک از آب براشون گذاشته بودند.یه بره آهو هم بود که آورده بودند کنار ایستگاه پاسبانی و ازش نگهداری می کردند.چندتا قرقی باحال هم بودند اونجا. البته فک کنم آورده بودند برا درمان و مداوا. صدای خیلی جالبی داشتند.در کل روز خیلی خوبی بود.
حیات وحش پارک ملی بمو شیراز
باز پاییز و سنجاقک
باز پاییز و سنجاقک
امروز سنجاقک ها رو توی خیابون دیدم. نزدیک بود یکیشون بخوره به شیشه جلویی ماشین. من عاشق سنجاقک های پاییزی ام.سلام پاییز.
پاییز سنجاقک مهر