روز ۱
روز ۱
سلام. یادم باشه رضایت من از خودم چیزی نیست که با تغییر دادن فونت گوشی ، عوض کردن تم و قالب یا چند صباح خوب زیستن بدست بیاد. هر چیزی توی این زندگی یه روند ادامه داره، یه رودخونه ست که همیشه جاریه. الان گم هستم نمی دونم کدوم جهت رو میخام شنا کنم.سراسر ترس دارم و دودلی . در کنار این وبلاگ ، محض کنجکاوی هم که باشه توی بلاگاسپات و وردپرس هم مشابهش رو ساخته بودم ( بماند که زیر ساخت طراحی اونا مخصوصا با قالب های خشک، بیشتر مناسب لاتین زبان ها هستش ) ، با هر حال ، دیشب داشتم نگاهی به بهشون مینداختم و ناخودآگاه شروع کردم به خوندن پست های چند سال قبل ، نوشته های سال ۹۵ بود . زمانی که خونه می ساختیم و عجیب که همیشه درگیر خودم بودم. درگیر همین روند معدوم. مثل بازنده ها همیشه بهانه ای برای باختن میشه پیدا کرد.
بی باران
بی باران
روزهای سختی ست. طراوت پاییز را چیدهاند. تنها چشم به خودم دوختهام. جز سیاهی و ناصافی چیزی نیست. چقدر از چرخهی آغاز و رفتن و نشدن خسته م.
گاهی آسمان موسیقی می نوازد
گاهی آسمان موسیقی می نوازد
و چه نیکبختی ناوصفیست که جزیی از درختم. من نیز آسمانم . من نیز آبی فیروزه ی خراسان. من نیز بوی خاک دستکند پای درخت نارنج. من نیز برگ زرین پاییز. من نیز همآهنگی شاد و سادهگوی محلی شمالی. من نیز جهانم .
من که از خودم دورتر ایستاده ام
من که از خودم دورتر ایستاده ام
بیدار شدم. با ناامیدی گوشی رو چک کردم که شاید پیامی از مجتبی یا علی داشته باشم. چند شبی هست که خوب نمیخابم. به گمانم انتظارم بیهوده س. من هر صبحدم بایست خودم رو منتظر باشم.
ما چند نفر
ما چند نفر
خیابانی که میرسد به مزرعه ی کوچک ریحان و جعفری. کافه میلانو و ماسالا و جمع کوچک ما
زندگی آینه ی خوش بیاری ها
زندگی آینه ی خوش بیاری ها
خدایا خوب فهمیده ام که خواستن از قمار زیباییست. او می برد که بیشترین را بخواهد، آن هم با بیشترین امید.
خستگی
امروز با ماشین رفتم پارک. کلی دویدم، طناب زدم . حسابی خسته شدم. نا ندارم الان . باید بیشتر تمرین کنم. حسابی پشت میز نشین شدم.
دندانپزشکی
دندانپزشکی
امروز با زارا دندانپزشکی بودیم. ارتودنسی کردیم. همیشه اون یه دونه دوندون سمت راست صورتش جوری آزارم میداد. انگار که زارا حقش خیلی بیش از این ها باشه. وحدت رو شکر برای امروز.مجتبی زنگ زد. کلی خوشحال بود و خوشبین. و من همه چیز رو به خدا سپردم. میدونم آوازهای خوشی رو خواهیم خواند.
وبلاگنویسی
وبلاگنویسی
از شبکه های اجتماعی متنفرم . همیشه عاشق وبلاگنویسی بودم. یا کسی اطرافت نیست ، یا ادمهایی تو رو میخونن که حس خوبی ازت میگیرن. خوبی وبلاگ اینه که به زور محتوای تو رو به خوردِ کسی نمیدن.
امید
امید
تمام جامدادی مدرسه را گشتم. نبود. حتی جاپای مدادهای رنگی تم گم شده بودند.تو امیدم رو ندیدی !؟