پست بدون عنوان

و شهریور خرامان خرامان با عطر پاییزش می‌آید . شب‌هایش این روزها نسیمِ خنک هدیه میدهد و مثل اینکه دارد آماده می‌شود که به خواستگاری مهرانه‌ی آذر خانم برود .

پست بدون عنوان

شهریوربه شهریور زیبا از ما سلام . به عطر شالی و پرواز سنجاقک .به خنکای سحری ونسیم های ظهرهایش. به بوی جاریِ خدا در هر روزَش. سلام به امید. سلام به زندگی . سلام به دلتنگی های کودکانه برای نخستین روز مهر ماه . سلام به خدا و مهربانی‌اش . و شکر بابت هر لحظه . برای عطر ناب خلقت‌ . برای لذتِ بودن. برای نفس‌هایم . برای عاشقی و دلدادگی و خواستن و خواسته شدن . شکر برای ری‌را

ری‌را شکر خدا زندگی سنجاقک شهریور

پست بدون عنوان

خدایا برای آرامشی که هر روز توی زندگیم جاری می‌کنی شُکر.برای صبوری های لذیذی که همه جای زندگی دارند خودشون رو نشون میدن شُکر .خدایا برای فرشته‌ی عشق شُکر .خدایا چه بزرگی و اطمینانی دل آدمی را حاصل ، وقتی که تنها تویی و تویی و تویی .با بودن تو ، با سپردن به تو ، تمام نداشته‌هایم هست می‌شوند و لذیذ . خدایا با تو ، دلم چون برکه‌ای پُر از حیات، جاریست از عشق . خدایا ری‌رای تنهایی های خودم را شُکر تَر. بودنش ، درکش و عاشقانه زیستنش را شُکر .خدایا ابدیت را از تو خواهانم. سعادتِ یقین را . اینکه تمام ری‌را تو باشی و تمام تو عشق شود . اینکه تمام جهان پُر باشد از زندگی . خدایا دلم را گفته‌ام که هر آن، شاکر تمام نازی باشد که ارزانی‌ام داری . بزرگی و پناهِ و امنیتت را سپاس .

صبوری

صبوری

خدایا میان غبارهای ناامیدیِ زندگی ، بارانِ نشاطم آرزوست .کمی صبر و اندکی از خودت تمام دلم را کافی‌ست.

تابستانه

تابستانه

اینروزا هوای گرم تابستان با باران و شرجی کمی کودکی هام رو یادم میاره. دیروز عصر زیر باران خیس شدم. موهام مخصوصا . اما دلتنگ پدر نشدم.پدر دیروز رفته بود خونه ی میترا. کلی گریه کرده بود. برای اولین بار . میترا خیلی تعجب کرده بود.

و چه زود میمیرم

پرواز کن .اون سمت ابرها با آغوش باز منتظرم .بِکَن از همه ی ترس هات .از آبرو و حرف و کاغذ نوشته ها نترس .برای دل مهربانت زندگی کن .زندگی کن.عاشقی کن .دست هام منتظرن . من از اون روز مرده م .عیسی باش . زنده کن .تو روشنی من باش .چشم هایت برای من اند .دستهایت را خدا باب تنم آفریده .تو معشوق همیشگی ام هستی .با جسارت عاشقی کن .رها شو . در تمام من گُم شو و بیا خدا رو پیدا کنیم .نترس.از این بترس که دل مرده باشی .از اینکه اسیر مصلحت ، جوانی و زیبایی نابت رو فدا کرده باشی .و فرداها پشیمان و بدهکار دلت باشی.تو همسر منی .یادت هست آیا ؟ دوستت دارم.

و دلم چه ها که نمیخواهد

و دلم چه ها که نمیخواهد

خدایا من خوب از ناصبوری دل کوچکم آگاهم و نیک میدانم دلیل دلتنگی های بی‌دلیلم را .خدایا حکمت آن اسم توی شناسنامه را هنوز هم ندانسته ام اما تمام دلم به ذوق چشم های شیدای ری‌رایم عاشقانه می‌تپد .چقدر امشب گم هستم میان دلتنگی و اضطراب . و دلم عجیب دستهایش را میطلبد

امیدهای ناامید

امیدهای ناامید

خدایا همیشه گفته‌ام‌ات که مرا هزاران بار بکش اما امیدم را نه .چقدر وقتی ذوقی میان دلم سرد می شود میمیرم .دلم می‌ترکد . می‌شود کودک بهانه گیر.

آذر

آذر

سلام آذر. دلم برای بارانت تنگ شده . تنگ ‌تر می‌شود وقتی که سپیدارهای شهر کنار خیابان عریان ، تن نمایی می‌کنند . میدانی آذر ، برخلاف نامت ، سرد هستی . من توقع ام از تو بیش از این داستان ها بود . گفتم زندگی را گرم در بغل میگیری و همه را رنگ های پاییزی هدیه می‌دهی . آی آذر ، میدانی اینروزهای دل ما کمی ابری ست . کمی بچگی دلم میخواهد . کمی نترسی . با دنای سفید تمام پل های گچی را گز کنم . آهای آذر ، تمام بودن را زیبا نقاشی کن. آذرنگ ، به زیبایی بوم کودکی های من . و این بار اشتباه نباش که بخواهند اصلاحت کنند . آی آذر پر رنگ . آذرین باش . و دعایم کن . دست‌هایی را خواهانم . میان کوچه های همرنگ تو . میان همان کوچه ی ناتمام .

مشاهده همه پست‌ها در بایگانی