تکرار بازندگی
تکرار بازندگی
الان دقیقا ۳۲ سال میگذرد.۳۲ سال از تمام آنچه که هی خواستم باشم و آخر شدم همان که بودم.تکرارِ همیشگی است.
بازندگی تکرار
پدر و گلوی پر دردش
پدر و گلوی پر دردش
پدر امشب حال نداشت.مریض بود.میگفت گلوش درد میکنه.بیچاره پدر!هروقت که مریض میشه از همه چیز می ترسه.بیشتر از همیشه دلتنگ میشه و حس میکنه که خیلی تنهاست.پدر فکر میکنه من این چیزا رو نمیدونم!!شبی ازش می پرسم که تب داری ؟ و اونم دستش رو دراز میکنه تا خودم ببینم. تب نداشت.
پی نوشت:- موسیقی امشب رو یکی از دوستان جان برام فرستاده بود.- آهنگ بولمادوم با صدای احمد محمدی - برای دانلود [ اینجا] را کلیک کنید.
پدر تب دست موسیقی قشقایی احمد محمدی دانلود بولمادوم
آهای عالیجناب عشق
آهای عالیجناب عشق
امشب اتفاقی شروع کردم به خوندن بخش هایی از وبلاگ.درست شده یه زخمی که همیشه میمونه.همه چیزش شده همون آهنگ عالیجناب عشق.منو دیوونه میخاد. . .”آهای عالیجناب عشق فرشته ی عذاب عشق حریفِ تو نمیشه، این قلبِ بی صاحب عشق منو دیوونه می خوای تو این جوری خوشی، عشق ولی بازم دمت گرم! چه زیبا می کُشی، عشق”
پی نوشت:- در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره در انزوا روح را اهسته می خورد و می تراشد .:صادق_هدایت- چه زیبا می کُشی عِشق! - من و ماشین کوچولو و این موزیک و تکرار و تکرار و تکرار…- برای دانلود [ اینجا] را کلیک کنید.
ایوان باند عالیجناب عشق عالیجناب عشق دانلود ایوان باند
خاموش شدن ناگهانی بخاری آدونیس
خاموش شدن ناگهانی بخاری آدونیس
سلام.گفتم هر از گاهی مشکلاتی که برا خودم پیش اومده رو با راه حل اینجا بیارم.شاید به درد مابقی هم بخوره.ما یه بخاری آدونیس داشتیم اما پس از روشن شدن بی عیب و نقص شمعک،به محضی که شعله ی اصلی رو روشن می کردیم پس از تقریبا 20 تا 30 ثانیه با صدای تق تقی که راه می افتاد بخاری کاملا خاموش می شد.حتی شمعک هم خاموش می شد و باز مجبور بودیم از ابتدا شمعک و بعد بخاری رو روشن کنیم.پس از چند با ر روشن و خاموش شدن بالاخره بخاری روشن باقی می موند و خاموش نمیشد.پس از روشن ماندن بخاری،دیگه هیچ مشکلی پیش نمی اومدمگر زمانی که خودمون بخاری رو روی شمعک می ذاشتیم. علت:بعد از دقت در شعله ی شمعک متوجه شدم شعله ی شمعک خیلی کوتاهه و در مدلی که من داشتم راهی برای تنظیم وجود نداشت.شعله ی اصلی بخاری رو میشد تنظیم کرد اما شعله ی شمعک رو خیر.این کوتاهی شعله ی شمعک باعث می شد که بعد از چرخاندن گردونه ( تصویر بالا) گاز پخش شده در فضای محبوس پشت شیشه ها زودبه شمعک نرسه.این موجب میشد هنگامی که گاز به شعله ی شمعک میرسید،به علت وجود گاز زیاد،روشن شدن شعله ی اصلی با حالت انفجاری و با صدا همراه باشه که این انفجار کوچیک باعث خاموش شدن شعله ی نحیف شمعک میشد.با وجودی که شعله ی اصلی روشن بود اما چون شمعک خاموش شده بود،سیستم ترموکوپل بخاطر سرد شدن،خودکار کل گاز ورودی بخاری رو قطع میکرد و بخاری خاموش میشد. به همین راحتی و بیخودی :) راه حل:خیلی ساده و بدون هیچ کار خاصی شمعک رو بچرخونید تا به شعله ی اصلی بخاری نزدیک باشه.شمعک با دو تا پیچ و به کمک یه ورق نازک تا شو به بدنه بخاری وصل شده.این ورقه ها خیلی راحت تا میشن. زیاد نگران زیبایی قرار گرفتن شمعک نباشید.(تصویر پایین) امنیت همشه مهمتر از زیبایی بوده.تا جایی که می تونید خم کنید.و با پیچ سفتش کنید.همونطوری که توی تصویر پایین می بینید ما برا اینکه او ورقه ای که شمعک بهش وصله و به بدنه ی بخاری پیچ میشه به حالت قبلی برنگرده،یه پیج اضافی و ضخیم رو بین بدنه ی بخاری و شمعک قرار دادیم.طوری که کج شدگی حفظ بشه.پیچ پایین شمعک رو هم کامل نبستیم.اگه پیچ ها رو کامل سفت کنید اون خمی که به ساختار شمعک دادید برمیگرده سر جای اولش. سعی کنید مثل تصویر زیر باشه . امیدوارم به دردتون خورده باشه.
خاموش بخاری آدونیس ادونیس شمعک شعله خاموش شدن بخاری
جراح و متخصص خوب کلیه در شیراز
جراح و متخصص خوب کلیه در شیراز
چند وقت پیش به واسطه ی یه اتفاق با یه دکترخوب و باوجدان کلیه ومجاری ادراری آشنا شدم. باور کنید اولین دکتر بود که میدیدم که سعی میکنه بیمارش با کمترین هزینه درمان بشه.خوب به حرف های بیمارش گوش میداد.خوب معاینه می کرد و در مراحل ابتدایی کار سعی می کنه کار به جراحی نکشه.حیفم اومد در موردشون ننویسم.
دکتر مسعود هاشمی،به حق یکی از پزشکان و دکترهای خوب و با شخصیت این روزگار ما در شیراز هستند.در اولین برخورد متوجه میشید که این بار مطب رو درست اومدید.جراحی کلیه،مجاری ادراری و تناسلی عنوان کارتشون بود.تصویر بالا رو از سایت شون به آدرس drmhashemy.com گرفتم.آدرس مطب و جزییات و شماره های تماس رو هم می تونید توی سایتشون ببینید.گفتم شاید این پست باعث بشه گوگل افراد بیشتری رو به سمت یه دکتر خوب کلیه ارجاع بده.
دکتر خوب شیراز پزشک خوب شیراز متخصص کلیه خوب دکتر مسعود هاشمی DRmHASHEMY
خاموش شدن ناگهانی بخاری آدونیس
خاموش شدن ناگهانی بخاری آدونیس
سلام.گفتم هر از گاهی مشکلاتی که برا خودم پیش اومده رو با راه حل اینجا بیارم.شاید به درد مابقی هم بخوره.ما یه بخاری آدونیس داشتیم اما پس از روشن شدن بی عیب و نقص شمعک،به محضی که شعله ی اصلی رو روشن می کردیم پس از تقریبا 20 تا 30 ثانیه با صدای تق تقی که راه می افتاد بخاری کاملا خاموش می شد.حتی شمعک هم خاموش می شد و باز مجبور بودیم از ابتدا شمعک و بعد بخاری رو روشن کنیم.پس از چند با ر روشن و خاموش شدن بالاخره بخاری روشن باقی می موند و خاموش نمیشد.پس از روشن ماندن بخاری،دیگه هیچ مشکلی پیش نمی اومدمگر زمانی که خودمون بخاری رو روی شمعک می ذاشتیم. ادامه مطلب …
خاموش بخاری آدونیس ادونیس شمعک شعله خاموش شدن بخاری
بزرگ شدن
بزرگ شدن
میدونی پسر،از وقتی تو به دنیا اومدی استرس رو یاد گرفتم،تازه فهمیدم بیخوابی چیه،فهمیدم چیزهایی مثل سردرد و پادرد و سینه درد هم هست،از وقتی تو اومدی نفهمیدم کی ریشهام سفید شدند.از وقتی تو اومدی از سادهترین چیزها هم میترسیم.از زندگی کردن میترسیم.بس که تو بزدل و ترسویی.بس که بیملاحظهای.بس که کمفهمی.تو از همه چیز میترسی.تو از کفش پوشیدن،از راه رفتن،از غذا خوردن و کلا از زندگی کردن میترسی.بعضی وقتا میگن اگه نبودی ما زندگی بهتری داشتیم آیا؟ و این سوال نهایت خفت میتونه توی زندگی تو باشه.تا اینجای کار رو باختی پسر.تو الان ۷ سال و ۶ روزت میشه.کاش وقتهایی که اینجا رو میخونی اوضاع فرق کرده باشه.توی ۳۰ سالگی پیرم کردی پسر.
پسر برای پسرم پیری زندگی زندگی بد
آش سبزی و مسئولیت هایش
آش سبزی و مسئولیت هایش
با دخترک برای صبحانهی صبح جمعهای رفته بودیم.هی بهش گفتم اگه نمیتونی کاسه رو نگه داری بگو خودم برمیدارم.آخرای راه آش توی پلاستیک ولوو بود!خیلی بهش گیر دادم که مسئولیتپذیر نیست. و دخترک قهر کرد.
چتر و باران من
چتر و باران من
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامتغم من مخور که دوری برای من شده عادت امشب یکی از بهترین داداشهای گلم رفت. از وطنم رفت تا شاید فردای زندگی اش میان غریبههای انسانتر لبخند را آموخته باشد. دل کوچکم چقدر گرفته است. دنیای بی انصافی داریم. خوشبختیهایش چون بذرهای رقصان قاصدک میان باد است، تا اقبالت کجایت بنشاند.رفیق فاب ما هم امشب رفت. رفت تا فراموشش شود چروکهای رو پیشانی اش. رفت تا فراموشش شود رنگ گیسهای مادرش زیر خاک وطن. رفت تا نبیند دستهای لرزان پدر و چشمهای گود افتادهاش را. رفت تا من و امیررضا و مابقی را نبیند میان کوچهی آوارگی. رفت تا خندههای فالودهایمان یادش نرود. و چه دلتنگیم ما.
یاور همیشه مومن دل مهاجرت سفر آوارگی چتر باران
من و خاطره ها
من و خاطره ها
امروز داشتم بایگانی و آرشیو وبلاگم رو می خوندم. خیلی دلم گرفت. همه یا آپدیت نمی شدند یا پاک شده بودند. احساس یه پیرمرد 120 ساله رو داشتم که تمام کسانش مرده باشند. چقدر تنهایی دلگیره. پی نوشت:- بخشی از اسامی و آدرس ها رو اینجا می نویسم تا شاید پس از سال ها با جستجوی گوگل به اینجا برسید. اگه روزگاری این پست رو دیدید بدونید که خیلی خیلی دلم براتون تنگ هست. و استثناا نظرات این پست رو باز می ذارم. - الیاد since1989.blogsky.com عابد negaheman.blogsky.com من و تنهایی sbff.wordpress.com شوریده faghat-khodam.blogsky جعفر محمدی lovemeans.blogsky دختر برفی dokhtarebarfi.blogsky ماهی خانوم mahinameh.blogsky علی اکبر همشهری جوان hamshahrijavan.blogsky زنگنه zangeneh.blogsky تشباد tashbadjonob.blogspot اترنال eternal.blogsky یک ذهن زیبا beautifulmind.parsiblog وقتی دلم تنگ می شود مژده شاه نعمت اللهی shahnematollahi.mihanblog چهار ستاره مانده تا صبح رویا fourstar.ir مهدی gyume.ir مهدی بیدل bidel.ir 1asheghane.com مژده ذاکرین mojdeh.in
خاطره وبلاگ فارسی وبلاگستان فارسی وبلاگستان فارسی