بارانک

بارانک

بارانکی که گم شده،نور های مات.این هایی که میبینم و تنفری که عشق های کودکانه را یادش میرود. نمیتونم،باز می نویسم…

زارا و باران !

بارانی!امشبم را می بارد.چون چشم ها ی خیس امیرحافظم.چون عصمت خنده اش.من اما…خاک.میزند امشب.نوای آرام بودنی را.بودن های زیر شیروانی.بوی کاه می دهد تنم.و خاک بر سر کفر گوی من.چون تن خشک تاکم. دلم میگیرد زارا.دلم از خود،از این شرشری که تنهایم می کند میگیرد.گاهی یادم میرود که چه معصوم نگاهم میکند چشم هایش.چه پاک می شویدم. زارا،گاهی یادم میرود شکرانه های مزرعه را.من چه بی هیچم!

خوش خیال

خوش خیال

ای داد از دل خوش خیالم.ای داد . . .نمیدانستم که همیشه خودمم و خودمم و خودم و …آدمهایی که هیچگاه ِ لحظه ها نیستند.هیچ حسی نیست.بی هیچ وجودی نبش بلوار جدید التماس.مرد روزهای بی کسی خویش  ِ اینجا و هرجای دیگری که شاید واجب الوجودی،خدا نام آفریده اش.مترسک های کلاغ ترس و گنجشک دوست روزگارند.اینجا منم.بی هیچ التماسی از دست هایی که شهوت خفته را بیدار می کنند.چون تن پوش پیازی.اینجا منم.شاید نباشد آقایی که دوست بابایی باشد و با تلفنی،زنگی و شاید چیز دیگری،و من شوم مدیر فلان صنف بی ناموسی. نه،مدت هاست که بوی قورمه سبزی دارد تن لخت زیر بارانم.می جنگم با دست های بی خیالی،نه خوش خیالی.میروم تا ساعتهای گرگ و میش.رختخوابت می شود کاپشنی که یار هر روزت است.نه،داداش من میروم.شاید سخت باشد کنج یک کلانتری با 58 ای که میشود دریچه ی امیدت.دلت می گیرد داداش.اما گریه را … ؛نه داداش،بدو.فحش بده به هرچه بی ناموسی است.به هرچه عمو که قناد است،به هرچه شهوتی که میان فلان جای آقای شریفی نیاست.بی خیال داداش،مردها که آن کار را نمی کنند.به همان بخش محترم شاعر دوست داشتنی خودمان،به همان بخشی که امیرحافظ مرد،دیگر ندارد.

.:پ.ن:برای تو بود داداش .:پ.ن: ف.ا… دنیا را

همه ی درد ما

همه ی درد ما

درد لاینحل اینروزهایمان . . .اینروزها فکرهامان شده قرمزی هایی که پشت شال پشمی میشکفد میان پیاده رو شلوغ خیابان …(فلان).غنچه می شود با لبخند ملیحی.تسبیح هر روزمان عقده ی حقارتی که با هیچ کس ها و چرت و پرت هایی که چند حنجره ها می خوانند.واژه های غریبی داریم که افتخارمان است که داف می نامیمشان. اینروزها هی میرویم و روشن فکر می شویم.روشن چون فندکی که سیگار برگ امان را دود می کند.برگی که خوب می دانیم فردایش بهمن بلند است.روشن چون پس زمینه های مهندسک های بی کار و شاید بی عار. اینروزها هی بیشتر می فهمیم.بیشتر یاد می گیریم که داروخانه ها چه اقلامی دارند.یاد گرفته ایم که قرص های روکش داری هم هستند.یاد گرفته ایم که سیمایمان سیرمان نمی کند.یاد گرفته ایم که لیاقتمان بیشتر از اینهاست. و باز هی کج فهمی های ما و ناکجا آباد های خفت بار وجدان سوز.می رویم تا کافه نادری هایی که فکرمان است که کلاس دارد.میرویم تا بی غیرتی هایی که فکرمان است که فرهنگ دارد.شیک است و جذاب.چون لب های سرخ آن همه چیز فروش پایتخت نشین. بیشتر که می اندیشیم تازه های زیادی را می آموزیم.اینکه بی عرضه گی ها را روزگار مقصر است.اینکه به همه چیزت هم می شود ف.ح.ش های آب دار داد.اینکه نیاز است.اینکه تو بیشتر از همه می فهمی.حتی بیشتر از وجدان نداشته ات. میروی و میروم و میرویم.پلاس هجده درد لاینحل اینروزهایمان است.بی غیرتی ای که وجدان آفمان را عادت شده.خیالی که جای پای پسرک ها را می برد.غباری که عترت زارا را می گیرد.و منی که گر وجدانی باشد باید . . . . . شکر خدایا.

زمستان را خوب یاد دارم!

زمستان را خوب یادم است.با آن چشم های پر آب و چراغ های نفتی ای که کفر هر شب ات میشدند و تو هی هیچ نمی توانستی جز صبری که یگانه راهت بود.زمستان با آن برف ها و چکمه های سوراخ.با پاهایی که تا نیم ساعت نمی دانستند چراغ نفتی چشم کور،روشن است. زمستان پر بود از سر خوردن و زمین خوردن و شل شدن و باز کفرهای روزانه.روزهایش را که،تمام امید ات میشد گوشه چشم خمار خورشید خانوم،تا شاید یادت رود که دستهایت سردند و سرخ و یخ.آن روزها قانون اصطکاک رو خوب می دانستیم. زمستان را خوب یادم  است.من بودم  و کتاب های قصه زیر گلیم های سوراخ با نیم تنه ی سردی که هر چه بود را پوشیده تا نکند که تاب نیاورد و نخواند و بخوابد و باز صبحی.شبهایی که گاه تا سحر طول عمرشان بود و پسرکی که فقط او بود و دنیای بزرگ ناتمامش.اتاقکی که هر شب اش،همه کس اش. زمستان را خوب  خاطرم دارم.آش سبزی ای که ترش بود چون طراوت کودکی ها و شوری اش را از چشم های مادر به عاریه می گرفت.گفتم مادر.شب نشین تمام زمستان های کودکی.و من بچه گرگ ترانه هایش.نوایی که می تاخت و می زد.تا چشم ها را سو بود.تا گاهی حتی سپیده خانوم شهری ها.می خواند و میزد بر پشت زخم های روزگار تا شاید جا نماند گلیم خاطره ها از بافتن.و من هی می خواندم.من بودم و کتاب های آن دبستان لعنتی.اما یاد می گرفتم که باشم و هستم.من گرگ سپیده دم شهری ها بودم نه میش اش. زمستان را خوب خاطرم است.اولین چایی ای که بیدارم ماند.بوی خوش دود هیزم خیس خورده و ذاغ و اسفندهای  مادر.باران های سیراب و موهای خیس من و دلتنگی های بی خودی برای پدر.چکمه هایی که همیشه سوراخ بودند و زخم هایی که گاهی هم گرم ات می کرد. و من یاد می گرفتم.اینکه خیلی چیزها خیلی هم خوب اند،مثل مزه ی خون گوسفندی.مثل صدای جیر جیر سالن بزرگ خانه با آن خاک های مودار.مثل جاروب های میان بارانی. زمستان را خوب یادم است.اوائل عاشق برف هایش بودم،اما هر روز بهتر می فهمیدم که بی-برف راحت تر می شود با کفش های خیس خورده دوید.بی-رحم راحت تر می شود مرد این روزها ماند،زنده بود و زندگی کرد.اینکه قداست پاهای خشک شده ی آن حیوان به گهواره ی کودکی هایمان،به بزرگی ظرف ایمانی است که در آن فهمش می کنیم. و افسوس که بعضی ها فراموشم شد.فراموشم شد داستانک های تفاهمانه ی شهری های اتو کشیده،هیچ نیست جز  لذت پس از شهوتشان.شهوت ماندن و بودن و شدن.بی هیچ جنگی.و این با مرام مردی خیلی ها کج بود. یادم رفت که زندگی همان بود که من داشتم.و شدم زاغک معروف آن دشت فراخ.یادم رفت دستهای خوناب مادر وقت بازگشتش.دست هایی که تمام زندگی را اینجا روبروی دیده هایم رژه می روند. حال روزهاست که زمستان را خوب یادم می آید.گرگ زاده ای که آمده تا ابد بماند.تا خود خدا.میدود تا نشنود بوق های فرهنگ بی تمدنی را.و می جنگد.دوست دارد شبهای زمستانی اش را.و هنوز هم زمستان است،با شبهایش.و پسرک و نوت بوک و یک باطری ته شارژ. چه لذتی دارد آنی که فقط تویی و او.سکوتش.گهواره ای حالا شده نور چشمی همان پدری که با باران دلتنگش می شدی.و باز میدویم.تا نان شب فردا.تا مرد کوچک یک خانه.من هستم.دفترچه ی یادداشتم همان دستهای سر خورده.همان آسفالت یخ زده ات زمستان.می آیم و باز خانوم ابرو کمان شهری هستی برایم.باز زانو خواهی زد.به همان اندام ظریفت قسم.به شرافت شیفته گل فراهانی ات قسم.خوب می خوانی با ساز نا جور دل من ها،خوب می دانم.خوب.

اربعین تسلیت

اربعین تسلیت

روزهایم گاهی روزمرگی است.گاهی انگار فقط مترسک سرکوچه ام،بی ساچمه.روزهاست که یادم میرود که بگویم:”هی راننده بقیه ی کرایه ی من کو؟!”نکند میترسم؟! وای که چه نامردم.یادم میرود که حق را باید گرفت.یادم میرود که باید بود.و تو رفتی که بودن را به ما آموزی.

خنده ی ماها را به “شوق به معروف” میبینی آقا(ع)؟! چه رسد به امر بدان.همان گاهی ها که کم هم نیستند،حس میکنم بزدلی مد شخصیت هامان شده.گویی هیچ گلویی بریده نشده،گویی هیچ شامی ضجه های زینب(س) را نشنیده.اربعین بی حضوری توست اقا(ع) و بی وجودی من ها.دعایمان کن،به حق صفای نیزه سواری،به سیرابی فرات،به نماز ظهرِ . . .

تمام خیلی ها

یه وقتایی تمام دنیات میشه…  یه مای بی بی و اونم پر . . . یه پرینتر و اونم پر . . . یه بیگاری و یه امید و یه مشت (این کارا اسم داره)..

کشتی شکسته روی ماه

یه مدت پیش شبکه پنج فیلم جالب “کشتی شکسته روی ماه” رو گذاشت. به نظرم خیلی جالب اومد. شخیصت زن این فیلم کسی بود که از اجتماع فراری بود.دنیاش به یه چهاردیواری محدود بود و یه اینترنت و اتاق چت.

و روبروش کسی که توی یه جزیره بی هیچ زندگی میکرد. من منتقد فیلم نیستم و قصدم هم این نیست. توی روند فیلم،آروم آروم حسرت دنیای کوچیک مرد تنهای جزیره رو میخوردم.

گاهی فکر می کردم نکنه منم محبوس یه صفحه ی آبی ام و یه آدرس به نام Saansiz.ir گاهی شک میکردم به راهی که من میرم و خیلی از دوستان. به اینکه اینجا همدیگرو دوست داریم.به  هم احترام میذاریم.یاد میدیم و یاد می گیریم. حرف دلمون رو خیلی راحت به هم میزنیم.عاشق میشیم و … و بیرون از اتاقمون حتی بلد نیستیم با لبخند سلام بدیم. شک کردم به خیلی چیزهای دیگه م.آخرین باری که با دوستام رفتم بیرون کی بود؟!! آخرین باری که عرق کرده باشم کی بوده؟! آخرین خنده های بلندم کی بوده؟! خوب که نگاه می کردم،حس می کردم دنیام شده اندروید،سیمبین،asp،css،WADSL خیلی ناامید شدم.دیدم چقدر دلم هوای بازی زمین خاکی و آب تلمبه کرده. چقدر هوس دیرخوابی با اجاق روشن کردم. چقدر دلم برا قصه ها و خاطره ها تنگ شده. اواخر فیلم دیدم که چه حس خنکی داره مزرعه ی ذرت و مترسکش. و چه لذتی داره برداشت ذرت.

چقدر دلم برای هیاهو تنگ شد و چقدر دلم به حال خودم سوخت.

زندگی

زندگی

روزهای زندگی میدوند و میروند.و من اینجایم…اینجایم تا بفهم بودنِ آبگیر کوچک خیال را.اما هستند دلهره هایی که فقط می آیند تا جوهر وجودمان را جلا دهند و من گاهی میترسم.میترسم چون ایمانش را ندارم شاید،من شک میکنم گاهی.همه را با ترازوی کوچک کم بینی ام میسنجم و این،بیراهه های کم طاقتی ام را می سازد.من شاکر شب های امیرحافظی ام.من یاد خواهم گرفت لذت نفسهای بی ریایی را.روزهای زندگی،همه سرشارند از امید.از اینکه من هستم و شاکرم.من میدوم و میدوم و میدوم.من لیاقتم به اندازه ی ایمانم به خود است.و باز فلسفه ی سنجش و زخم های بی طاقتی.

من و کوچه باغی پاییزی،من و حس لذتی که که هر روز داشتمش، من و دوستی به نام خدا، و گاهی چیزهایی هستند که به تردیدت وا میدارند،مثل نصیحت های آدم خوبه ی مسکنی،مثل چشمک های قوقی،مثل پا درد مادر،مثل صبحانه های آپاراتی،مثل قصه ی همیشگی نان.و باز من میدوم.رسیده ام،خوب میدانم.زندگی همین جاست.

چند پیشنهاد ساده برای وبلاگ نویس ها

چند پیشنهاد ساده برای وبلاگ نویس ها

چند پیشنهاد برای بهتر نوشتن وبلاگ تان ما امروزی ها همه چیز رو کم کم داریم با قالب صفر و یک تفسیر میکنیم و اگه چیزی باشه که با این قالب جور نباشه راحت میندازیمش دور. وبلاگ قالب جدید دفتر خاطره های دیروزمونه.تعداد افرادی که میتونن ما رو بخونن بیشترند و راحتتر می تونن نظرهاشون رو کامنت کنند.میتونید گمنام بنویسید و از همه چیز. امروز چند راهکار که به نظر خودم برا یه وبلاگ مناسبند رو پیشنهاد میدم.البته اینا فقط نظر شخصی و تجربه ی من اند. 1.اول اینکه خودتون بنویسید.یا حداقل امانت دار باشید.اینو بدونین متن هایی که حرف دل خودتونه خیلی خیلی بیشتر به دل میشینه تا جملات کپی شده.و حتما هم نباید از همون اول مثل سهراب سپهری بنویسید.2-همیشه خلاصه بگید و کمتر از “درج در ادامه ی مطلب” استفاده کنید.من خودم همون مطالب صفحه نخست رو خیلی به زحمت تا آخر میخونم چه برسه به ادامه مطلب. البته این پست چون کمی تخصصی بود و کل صفحه ی اصلی رو میگیرفت من رو مجبور کرد که در ادامه ی مطلب بذارمش :) 3-همیشه برا دل خودتون بنویسید و راحت باشید.تعداد بازدیدکننده اونقدرها هم که همه دنبالش هستن مهم نیست.مهم اینه که چه کسایی میان و باز “برمیگردند”. 4-از قالب های ساده استفاده کنید.درصورتی که از قالب های رایگانی که توسط برخی از سایتها ارائه میشن استفاده میکنید،حتما نمایش وبلاگتون رو با چند مرورگر مختلف تست کنید.معمولا یه جای این قالب ها لنگ میزنه.باور کنید به کسی که کدهای جاوا اسکریپت کپی پیست میکنه نمیگن حرفه ای و برنامه نویس!!!به سلیقه ی همه احترام بذارید.سوالهای مکرر با کدهای جاوا،نشانگرهای موس عجیب و غریب،باران و برف و زمین لرزه فقط یه چیز رو میگن:”شما یک تازه کار هستید!!” 5-از فونت های پیش فرضی که روی اکثر سیستم هاست استفاده کنید.فونت خودتون رو بولد نکنین.زیاد درشت ننویسید.تمام مطالب رو تا اونجا که امکان داره با یک فونت بنویسید.من “تاهوما” رو پیشنهاد میدم.از لود فونت دلخواه و اضافه کردن با css هم اجتناب کنید،چون برخی از مرورگرها از جمله “فایرفاکس محبوب” اجازه ی لود فونت از یک دمین دیگه رو نمیده و هم اینکه بار لود زیادی میبره. 6-اگه اول کار وبلاگ نویسی هستین تا اونجا که امکان داره از کدهای موسیقی استفاده نکنین.اونم کدهایی که هم با فرمت mp3 و حجم لود بالا هستند و هم ریتم تند و صدای پیش فرض بلندی دارند. شاید من با خواننده ای که برا وبتون میخونه پدرکشتگی داشته باشم!! 7-مطالبتون رو ابتدا با یک ویرایشگر بنویسید و مستقیم از بخش مدیریت پست نزنین.ترجیحا هنگام نوشتن پست جدید یا کانکت نباشین و یا مرورگرها بسته باشن.اینجوری راحتتر و آرام تر مینویسید. 8-در صورتی که از ویرایشگرهایی مانند مایکروسافت ورد برای نوشتن پستتون استفاده میکنین قبل از اینکه مطلب رو انتشار بدید،مطالب رو در “نوت پد” ویندوز پیست کنین و مجدد از اونجا کپی کنین. اینجوری خیلی از کدهایی که برای فرمت بندی متن اند که با ورد ذخیره میشند از بین میره و لود صفحه هاتون سریعتر خواهد بود.میتونید از آیکونی که در ویرایشگر مدیریت وبلاگتون هست و شبیه آیکون مایکروسافت ورد با یه ضربدر قرمز هست هم استفاده کنید.این آیکون،کاری شبیه همین کار نوت پد خودمون رو میکنه. 9-از همین حالا یه جای مطمئن برای آپلود عکس هاتون انتخاب کنید.نکنه بعد از چند سال به جای عکس ها Not found بزنه ها.البته بلاگ اسکای یه فضای کوچیک 300 مگی میده.(کاچی بعض هیچی) 10-سعی کنید بین پست هایی که میزنید حداقل یه فاصله ی زمانی معقول وجود داشته باشه.نه اینکه توی یک روز 5 تا پست جدید بزنید.این کار شما شاهکار نیست،فقط فرصت خوندن کامل مطالبتون رو از خواننده هاتون میگیرید. 11-وبلاگ رو طوری تنظیم کنید که در صفحه اصلی کمتر از 5 پست نمایش داده بشه.اینکار سرعت لود رو بالا میبره و نظم بیشتری به ظاهر وبلاگ میده.اگه مطالبتون به دل کسی بشینه خودش سراغ مابقی صفحات میره.پس تقلای بیهوده نکنید لطفا! 12-از تبلیغات کلیکی استفاده نکنید.چیز زیادی که بهتون نمیماسه اما اعتبار و ارزش وبلاگتون رو پایین میاره.لااقل در مورد وبلاگ های شخصی که اینجوریه. 13-برای تغییر نام وبلاگ،یا تبدیل به پسوند سایت،خودتون دمین بخرید و ترجیحا دات آی آر.از سایتهایی که با ثبت نام و رایگان این امکان رو بهتون میدن استفاده نکنید مانند .TK 14-اینجا ایرانه و سرعت عمومی اینترنت خیلی خیلی پایینتر از استاندارد جهانی.همه جا تهران ADSl دار نیست!پس همیشه از تم ها و عکس های کم حجم استفاده کنید.مطمئن باشید که 70 درصد از بازدیدکننده هاتون دایال آپ وصل میشن.

و ممنون که وقت ارزشمندتون رو  به من دادید.امید که مفید بوده باشه.:زریر

تگ نویسی:وبلاگ نویسی،راهکارهای وبلاگ نویسی،آموزش وبلاگ نویسی،چگونه بنویسیم،وبلاگ،وبلاگ فارسی،بلاگ اسکای،وب نوشته،وب نویسی،طرز نوشتن وبلاگ،آموزش نوشتن در وب،وبگاه،نوشتن،شروع نوشتن،وبلاگ،وبلاگ وطنی،دست نوشته های وبلاگی،صحیح نوشتن وبلاگ،دانستنی های وبلاگ نویسی،راه های موفقیت در وبلاگ نویسی،نکات وبلاگ نویسی،آموزش وبلاگ نویسی،چند راهکار برای نوشتن وبلاگ حرفه ای،وبلاگ نویسی فارسی،وبلاگ نویسی منحصر به فرد،وبلاگنویسی،وبلاگ،بهتر نوشتن وبلاگ

مشاهده همه پست‌ها در بایگانی