می رم و میمیرم و آسوده میشیم از ...

پروازم میدی ، همه رو می بینم ، همه چیز همه رو ، تو چی ؟ می خوابم و باز می آی ، راستی هنوزم میری همون جا باحاله ،می دونم هنوزم …  آره همیشه اونا رو با خودت داری. بعضی وقت ها مثل امروز صبح دلم می خواد بترکه ، همشم کار توئه ، منم به جای اینکه برم سر کلاس “کامپایلر” میام اینجا و واسه تو مینویسم . راستی بعضی از اون غریبه ها که همیشه منو ازشون میترسونی ، آدمای بدی هم نیستنا! باشه؟ بی خیال بازم دعوامون میشه. هی، خوش به حالت بهت حسودیم میشه که یکی (مثل خودم) اینجوری ها میشم واست. بعضی وقتا (همون بعضی وقتای خودمون) می تونی هوامو داشته باشی ؟  ( مخ این اوس کریمو بزن دیگه!). راستی پدر ، بابا بودن چه حسی داره؟

با کلمات زیر زندگی بسازید!

کوچه – خاک – بچه ها – زندگی – آدم – عشق – بابا – اشک – قدر – من – کار – گرگ و میش – مدرسه - ترس – بیست – خانم معلم – ریزعلی خواجوی – ادیسون – دهاتی – چوبین – کمک – سرما – خاک یخ زده - دستکش – بیابان – آرام – حال – خدا – مادر – راهنمایی – بازی – درس – بازم بابا – برکت – تابستان - گرما بازی – کارتون ماسک – گرد و خاک – تشنگی – بچه ی شهر – محله – مرام – سپاه – مرگ – عادت -  خوشی  درس – بازم بابا – غمگسار – ادبیات – موسوی – به چپ چپ  - سهمیه – خبردار – نفرت – دیوانه – کنکور -  خط 35 – پنجره ی نیمه باز – بهار – نرگس شیراز – اذان – کلوچه و آبمیوه – صفوی –برمشوری   -  مرگ سعید – چهارراه . . . – دانشجو – مهندس – بچه مثبت – احمق – دل نداده – خوش خیال -  فرار – اجبار – زندگی – ترم بهار – بزرگی – دعوا – بی خیالی – ترم 3 – خوش خیال – رشته ی شیمی – سمینار – آدم فروش -  خوش به حال من – بازم شیمی – بازم خوش خیال – اسمبلی – حذف – الهه ی امید – بهنام – پروژه -  عید – گرما – رام – خنگ – شاهچراغ – جعفرنژاد – 14.7 – تابستان – دنیای دیگر – بازم بابا  -  بزرگ – مادر – زندگی -  ترم جدید – نابودی – آویزان – بازم رشته ی ؟ - معماری کامپیوتر -  ناامیدم – تمام – آدم – همه کس – پاشو – بودن – برنامه – رضا – علی آقا – من! راستی” امروز هادی رو دیدم “!

می خوام دوستت داشته باشم

می خوام دوستت داشته باشم

بازم می آی باهمون دلهره ها وزیبایی هات ،بازم دیوونه می کنی ،

بازم یادمون می آری که اینجاییم …وبازم عاشق می کنی .

 

                                خوش اومدی

آره همه میگن  محرم اومد .محرم خودتو میگم.دهه ی سلطانی ات بر عالم (کاش همیشه می دیدنت .)راستی خودت هم عاشق میشی ،عاشق بودنت ،عاشق خودت.

صدای طبل هات دنیا رو می سازه وشاید این خودتی که … نمی دونم .

وقتی می آیم  ، وقتی می بینیم داخل یکی از صف هاتیم نمی خوایم دیگه اون دنیای دیگه رو و اونجا بین صف ها فقط  تویی ودنیای تو.

خیلی حال میده اما تا میایم بیرون همه رو می بینیم جز تو،

تونمی دونی چرا ؟

از یاد می ری ، یعنی دنیات فقط بین دو تا صفه یا ما …؟ پس کو اون عاشق هات،یعنی دوستت ندارن.

 تو روخدا بگو.

من می خوام دوستت داشته باشم ،

یادم می دی ؟

لالا

لالا

سلام من دارم میرم لالا تا پایان ترم پس نگران نباشین همین نزدیکی هام . (نشونت می دم من میتونم  پس خوب چشاتو وا کن ….. )

آدم خوبه...

آدم خوبه…

تا حالا شده یکی بیاد با دفتر شصت برگ آز الکترونیک بزنه تو سرت  و بهت بگه دوستت دارم ؟

شده نظر وبلاگتو با یه  تو گوشی بدن و بگن عالی بود؟

شده دوستت داشته باشن و هر روز کوچیکت کنن و بکشنت ؟

اصلاً دوستت داشته باشن؟

ولی خوش به حال من .( دارم پروانه ای میشم .

 شماها زورتون نگیره .تو هم زورت نگیره تا آخرشو بخون بعد).

خلاصه اگه اینجوری شده بود همیشه فکر می کردی یه چیزی گم کردی و شایدم گم کردم.

همه جا رو میگردی و وای به حال اطرافیانت اگه پیداش نکنی . دیگه نیستی با اون آدم خوبه.

بد میشی .داد می زنی . فحش( ! ) میدی و هی آدم خوبه می زنه تو ذوقت.

امّا دلت به حال آدم خوبه میسوزه. دوستشم داری. دوستت داره ، می خواد دور شمع نسوزی و تو اصلاً…

ناامیدش می کنی.زجرش می دی .

 آخه دست خودتم نیست. بی ظرفیتی { ر.ک بی ظرفیتم } .

امّا آدم خوبه خیلی صبرش زیاده اندازه ی تموم آدمای بد دیگه(البته یه کم بیشتر).

بیشتر که زندگی (!) می کنی می بینی آدم خوبه رو اصلاً بی خیال بجز تو مگه آدم بدی هم وجود داره؟

اینجاس که می خوای واسش زیر آبی بری ، امّا کاش می تونستی.

 میگی من و خدا دو تایی آدم خوبه رو دور میزنیم امّا بدون آدم خوبه نمی تونی خدا رو داشته باشی.

حرفاشو نمی فهمی چون خیلی کوچیکی امّا چرا بزرگ نمی شی(؟)

 شاید جراتشو نداری و شایدم لیاقت.

هر روز داری پایین تر میری و هی زجر می کشی و آدم خوبه بیشتر.

بعد می آی و رو وبلاگت می نویسی “ به خدات خودمم نمی دونم دارم چیکار میکنم “

 و آدم خوبه فقط میخنده.

چون خوب میدونه داری چیکار میکنی. ولی چرا نمیگه ؟

شاید چون دوستت داره ، شاید چون بی ظرفیتی ، شاید چون …

بگذریم. فقط می خوام بگم

 ” به خدات قسم فکر می کنم شکرگزارش هستم امّا کمک کن بزرگ شم مثل تو “.

آخی راحت شدم .الان می تونم راحت بخوابم. شما ها هم خوب بخوابین.

 [امّا آدم خوبه بیداره]

فقط واسم دعا کنین

فقط واسم دعا کنین

نشد یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه

من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه

 

نشد یه جا بمونه و آخر بشه مال خودم

حتی یه بار یادش نموند، ماه و روز تولدم

با همه التماس من نشد دیگه نره سفر

شعرام بجز اون روی هر، دیونه ای گذاشت اثر

نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم

یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقم میشه

اما نشد ،  اما نشد قسمت ما

یه لحظه ی روشن و خوش پیغام واسش فرستادم

بیا بازم منو بکش

 

نشد که نشکنه بازم این چینی شکستنی

هیچ جای دنیا ندیدم، عجب چشای روشنی

باور نکردی یه مژشو به صد تا دریا نمی دم

یه تار مو می خواستم،  نداد گفت به تو دنیا نمی دم

راست میگه هر چی اون میگه

راست میگه هر چی اون میگه

من کجا و دیونگی

چه جور به حرفش گوش بدم

اون گفت بچسب به زندگی

 

خلاصه که آخر نشد ما گل سرخ رو بو کنیم

اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم

نشد یه بارم برسم به آرزوهای محال

یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه ی کال

نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم

گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم

 

نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره

نشد خودش آیینه که هست بیاد و شمعدون بگیره

نشد بپاشم زیر پاش عطر گل محمدی

نشد بهم جواب بده حتی بهم بگه بدی

 

نشد دوستت دارم بگه به من که نه ،  به دیگری

نشد یه بارم رد نشه از روی شعرام سرسری

نشد یه کاری بکنه که بدونم دوستم داره

آتیش گرفتمو یه بار ،  نگام نکرد بگه آره

نشد یه بار حرف بزنه نذاره پای سرنوشت

نشد یه شب نگم خدا ،  الهی که بره بهشت

نشد شبی یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم

نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم

 نشد برم ، نشد نره ، نشد بخواد ، نشد بیاد ، نشد ولی شاید بشه

واسم دعا کنین،  زیاد

قصه داره تموم میشه، مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا کنین، اول خدا، بعدم شما

 .: از دکلمه های حیدر زاده

سر قرار...

تو کدوم خواب فرو رفتم وبیدار نشدم……….تو کدوم رویا غرقم کردی ….؟

از کجا شروع شدم . ازکجا شروع کردی …؟تا کجا رسیده بودم… از کجا تمام کردی….؟ من که خواب رفته بودم،تو کجا به خواب رفتی …؟من خیال بافته بودم ،تو چرا خیال کردی….؟من که شعر گفته بودم ،تو چرا شعار گفتی… من که پرت گفته بودم ،همه کج سروده بودم … تو چرا هوار کردی …؟

من که بد کشیده بودم … من که خط کشیده بودم…تو چرا نگاه کردی…‍‍‌‌‌! من که پا برهنه بودم… من که نرم رفته بودم … تو چرا شتاب کردی ….؟! من که گیر کرده بودم توی زندون مونده بودم ….تو چرا فرار کردی…؟

 

… من الان اینجا نشستم … همون جا سر قرار…

همون جایی که یک شب …دل رو بی قرار کردی

 

Deyan : Hosein.M

ne gezal

ne gezal

Ne gezal gecalar , ne gezal royalar , ne gezal donyalar , ne gezal ğardaşlar , ne gezal ne gezal

Denam hangi kimseya sarü , sana imidli olam

Düşasim bü yula gedam gedam , garag bü ağşam elacag

Olmason donyayiz olmason

Ben daha bilmiram ne ediram ne danuşğlari ki eziminan edmirdim çok gedirdim okarüya ama ö zaman ki gezlarimi açiram geriram yü ben çok çarasizam

Anam gezlarini heç donyaya satamam . tarüm ben sameyam beig olam hara ğaçasim

Ez gunlarima bakanca isiram elimi çiğirdam . ak gezal günlarim hara gediz siz bağlayiblar beni adamlariki ensanigdan ne bilildar

Ak tarü hanü ö arrü günlar . bir koçik havciğ varomodi bena galirdiki donyalar benim di . ama tarüm anam gezlari yaşi donymi bendan aldir . ö gezal büa aldari ağldimi başimdan atir . ben daha danuşmam sandan ez ışingi ger . ez geindima yüldaş varüm YAR varüm elim bendan irağdir !! . ğuy gapimi arrü deyam onlardan ilari dayir saning varü donyalaring

çarasiz gündi koş ezim

تو میگی من دیونه ام ؟

همیشه سعی میکنم نگام به روبروم باشه شاید نخورم زمین اما امان از روزی که یه نگاه کوچولو به پشت سرم بندازم دیگه نمی تونم بلند بشم . بعضی وقتها هم به تو زل میزنم دیونت میشم ازت می ترسم و آخر کار عاشقت میشم. عاشق بودنت . راستی تو میگی بازم زمین می خورم . فدای سرت من که لباسم خاکیه اما تو … .نخوری زمین ها . چه فکرایی که نمی کردم . کجا ها که نمی رفتم . همه چیز رو می ساختم  . اما افسوس همشون رویا هستن شایدم “بودن “ . ولی من می خوام اونا زندگیم باشن . یعنی من سهمی ندارم . واسه همینه که همیشه دوست دارم چشام بسته باشن . خیلی وقتا خسته میشم  نا امید نا امید . میمیرم و باز … وای اگه تو نبودی … خدا رو قبول دارم اما تو رو می پرستم . دیوونه ام نه؟

میای با هم دوست باشیم؟

هر چی فکر می کنم نمی تونم بفهمم که چرا اینجام. چرا اصلا به قول (ح…) آدمم.تو فکر میکنی من حالی میبرم وقتی می پرم تو لجن ؟  اما تو خودت خواستی برم . اصلا خودت منو انداختی اونجا .نمی خوام آبروتو ببرم .خودت بهتر از من می دونی .بعدش می آم ومی خوام که یه سرکی هم بیرون بکشم . این وسط یکی رو پیدا میکنم که شاید بتونه منو آدم کنه و باز .آخه مگه خودت نمی گی از لجن هم می شه به همه چیز رسید . مگه گناه من چیه که اون رو هم نمی خوای داشته باشم ؟تو که آدم نیستی تو دیگه چرا حسادت میکنی ؟ شاید فکر میکنی لیاقتشو ندارم .نمیدونم بازم تو بهتر میدونی.ولی میدونی همیشه اولاش  هیچکس (چیز) لیاقت هیچ کس (چیز)  دیگه ای رو نداره . اینو خودت بهم گفتی .همون طور که لیاقت تو رو ندارم و شایدم هیچ وقت نداشته باشم .بازم داره حسادتت میشه میدونم آخه دارم یه نفر دیگه رو با تو مقایسه میکنم . میدونم قیاس بنده با خداش ظلم در حق خداست .اما مگه تو به من ظلم نمیکنی ؟خودت که همیشه ضد حال میزنی  چشمم که نداری ببینی یه بنده داره کار تو رو میکنه . حالا تو ای خدای من  آویزون تو باشم ؟یا دستای بنده ی تو رو بگیرم . میدونی مهربونی رو از بنده ات یاد بگیر .  چی میشه ما با هم دوست باشیم ؟خیلی وقتها از خیلی از کارام حالم به هم می خوره .آرزو به دل موندم یه بارم که شده تو رو خدای خودم بدونم .خم شم و سجده کنم از ته دل . میگن خیلی حال میده . اما من فقط شنیدم . نه اینکه نخواستما نه اما ….
میگن هر جا برم زیر آسمون توام و تو همیشه همراهمی پس چرا میشینی و می ذاری هر غلطی که دلم می خواد بکنم ؟میدونی دیگه از خودمم خسته شدم . میای با هم دوست باشیم .با تو راحتم ازت نمیترسم (شایدنشه اسمشو ترس گذاشت ) هر چی دلم بخواد بهت میگم . وقتی قات میزنم میگم لعنت به این خدا . ولی من و تو خیلی وقته که … مگه نه ؟بعدش آدمات (بنده هات !!!)  میآن هر کسی یه تفسیری میکنه . همه میخوان صد و بیست و چهار هزار و یکمین ات باشن .و باز تو هی چیزی نمیگی و خودت خوب میدونی چی میگم . اما صد و بیست و چهار هزار و یکمین هات فقط بلدن منوبکوبن.تقصیری هم ندارن . باید یه فرقی بین بنده ات و خودت باشه .خیلی وقته که به حرفاشون عادت کردم. دیگه به تو لجن موندن دارم عادت میکنم . میخوام تو نذاری .
حالا چی میگی میای با هم دوست باشیم؟

مشاهده همه پست‌ها در بایگانی