نوروز و جنگ

نوروز با صحبت‌های مادر و تحلیل‌های پدر پیر و بی‌سواد من شروع شد. با صدای جنگنده. با امید ما به آینده . به اینکه خدای ما بیدار است و ما سازنده‌ایم.
ایران جان، دعا میکنم بهترین‌ها را برایت. زیباترین بهار را و آرام ترین موسیقی را.

و باز جنگ

توی شهر بودم. چهارراه پارامونت. بازم حمله شد. جایی رو زدن و من فقط صدای بلند انفجار رو شنیدم. زنی که حوالی ما بود و نمیشد دیدش جیغ می‌زد. از ترس جیغ می‌زد. انفجار دور بود. و امید نباید اینگونه باشد.

باغچه


آف بودم امروز. با مهرداد و پسر رفتیم سمت باغچه. تمام درخت ها رو پاکن کردیم. خرد شدم. صد حیف که باغچه آب نداره.

خبرهای بیخود

هر لحظه‌م شده خبر خبر خبر. گفتم حداقل اینجا عادی‌تر‌ بنویسم. بیرونم. هوا حسابی سرده و فقط امید دارم همه چیز درست شه. میدونم روزای خوبی میاد. بمونه یادگار .

رفتن روی هاست

گفتم ادامه وبلاگ رو ببرم روی هاست شخصی. روی یه وردپرس. قیمت گرفتم و دیدم متوسط باید ماهانه ۵۰۰ برای هاست بدم. اصلا نمی‌صرفید برام. شاید از همینجا خوشم بیاد و ادامه بدم .

دستگیره ی دنا

باز دستگیره سمت راننده دنا شکست. امروز صبح درگیر تعمیرات جزیی بودم. دستگیره و صدایی که از داشبورد می‌اومد. درِ باکسی که برای فیلتر کابین هستش شکسته. حین رانندگی صدای اتاق مزدا ۱۰۰۰ میداد. فعلا با چسب اکواریوم سعی کردم پلمپ کنم.

تب جنگ

تازه میخام بخوابم. دخترک تب داره. دکتر هم بردیم اما هنوز آتیشه. تا همه جا ساکت میشه توی گوشم صدای جنگنده میاد. چه روزایی داریم. پناه ما خداست.

روباه شمالی

به قول گلاره، خاطرم انباشه از روباه‌های شمالی…

نوروز و جنگ

چند روز مانده به نوروز.صدای ساز و موسیقی بازارهای شیراز جایش را داده به زوزه‌ی جنگنده و موج انفجار. ولی این روزها را هم ایران جان از سر وامی‌نهد. با سری بالا مسپاردش به تاریخ هزار ساله‌اش. خواستم متن نویسی‌ام را از تردز و توییتر بیاورم جای بهتری.رفتم سراغ وبلاگ ۲۰ ساله‌ی خودم اما انگاری بلاگ‌اسکای هر وقت حال دلش خوش باشد سرویس می‌دهد. گفتم من دنبال جایی هستم که بدون لاگین و نگرانی از اپلود و فضا و این صحبت ها بنویسم. آخرش اینجا را جستم. میانه‌ی جنگ دوم هستیم. و دعا میکنم سال‌های بعدی که اینجا را میخوانم بگویم جنگِ بزرگ آخر .

پست بدون عنوان

امروز یه سر رفتیم باغچه. چقدر سکوت بود. همه جا بوی صلح میداد. عجیبه که وقتی از انسان ها دوری چقدر راضی‌تری. اصلا حال دل آدمی خوب میشه. بهار کاری با جنگ و زیاده‌خواهی و ظلم ما آدم‌ها نداره. دلم به حال وطن می‌سوزه. بی‌کس وطن.

مشاهده همه پست‌ها در بایگانی