گام های من
گام های من
من خوب میدانم که همین حس هاست که تراشم میدهد.همین حس هاست که فردای روزگار می شود من.پس باید خیلی مواظب باشم.حواسم باشد میان توهمات گم نشوم.گم نشوم تا امید و نور و حس را گم نکنم.زندگی همین جاست.کمی ادویه ی امید می خواهد فقط.
مادرانه
مادرانه
خداوندا ! خود خوب می دانی که همه ی مرد گفتنهایم را مدیونم.مدیون همان زن هایی که بیشتر از آنکه زن باشند،مادراند.
منبع تصویر:مادر و کودک از Nancy Pratt
پی نوشت:-ممنون زارا برای این همه صبری که گاهی هم اشک می شود.
اینجا من و خودم
اینجا من و خودم
اینجا دیگر برای هیچ پدرسوخته ای جولانگاه نیست تا هی پز فرهنگ و ادبیاتش را بدهد.
بهارهایتان نارنجی!
بهارهایتان نارنجی!
به گمانم چای بهار نارنج بود.همانی که زندگی را الفبایش شده.همانی که شیرازش بدان محتاج ست.همانی که به این حیاط قدیمی،به این من قدیمی تر می گوید که اینجا بهار است.
منبع تصویر:عــکــس بـان
پی نوشت:- أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
حیا
حیا
آدم ها وقتی رو می شوند که خیلی چیزهایشان را ندارند.بیشتر از همه وقتی دیگر حیا نباشد.
پی نوشت:- من هنوز این قصه ی بودن رو به هیچ جا نرسوندم.- گاهی فکر میکنم من از خیلی ها بی حیاترم.
من و خوبی
من و خوبی
دیگه حالم از همه بهم میخوره.دیگه مراعات هیچ نفهمی رو نمی کنم.هیچ کمکی بدون مزد از سمت من صورت نخواهد گرفت.بذار این خدای … هر فکری میخاد برا خودش کنه.الان که این پست رو میزنم،از بس زیر آفتاب ملات چاق کردم دماغم سوخته،خودم سیاه سوخته تر و نزدیک 200 گرم گرد و خاک توی کل تنم.اینم آخر و عاقبت مهندس کدنویس.
پی نوشت- خوبی که از حد بگذرد/دوپاها خیال بد کنند.- راستی این چند روز کارگری برای درآمد نبوده،داشتم کمک می کردم در راه خدا :)کدنویسی اونقدرها هم بد نیست.اگه خدا بخواد به زودی خبرهای خیلی خیلی خیلی خوبی از کدنویسی در راه است.
آدامس چسبیده به پیاده رو
آدامس چسبیده به پیاده رو
من مانده ام که کی جواب دردهای این سیاه خانه را باید تسویه کنم.همین جایی که پر است از ناله های بدهکاری.همین جا.همین جایی که همه اش شده دعواهای مسخره ی زندگی با ما.شده پا درد،شده سر درد.شده زنده گی.من مانده ام،میان خیلی چیزها مانده ام.یکی اش همین که کی میمیرم.پیش خودم فکر کرده ام فرار خوبی است مرگ.شاید دیگه میان آن قبر مزخرفتر از خود،صدایی جز آن دو گنده بک نباشد که هی میخان از نمازهات بپرسن،از غلط هایی که کردی.و باز من موندم و تعریف ها و صفاتی که از خدا میشه.من موندم شب اول قدر “جمیل” رو چجوری نشونت میدن.و خیلی وقتها اصلا دنباله این داستان ها را نمی گیرم.من فقط میخام آروم باشم.زندگی کنم.موندم کیان کار همین زارا.همین لبخندهایش،صبرهایش و هی نفرین می کنم خدا را،دین را و خیلی های دیگر را.همان خیلی هایی که باعث می شوند برای نان سر سفره همه چیز را توجیه کنی.همان خیلی هایی که نقش های زندگی امان را عوض کرده اند.همان هایی که اینجا را به سیاه نامه کشانده اند تا زندگی نامه.موندم یا مانده م،چا فرقی می کند.مانده ام میام همین روزهای خودم.شده ام آدامس چسبیده کف پیاده رو.
پی نوشت:- الانی که دارم این پست را میزنم،باران میخواهد زمین را از جا بکند.هی می آید و هی میرود.و من باز مانده ام که چرا من هنوز این وایرلسم قطع نشده است.- راسی اینجا هم دارد هفت ساله می شود. :)
بهشت را بخر
بهشت را بخر
میون تموم اون وقتهایی که رنجشی نصیبم شده،همه چیز رو بردم زیر یه علامت سوال گنده.اونقدر گنده که خودمم زیرش جا شدم.میشم عروسک خیمه شب بازی برا چیزایی که میبینم.اینکه خیلی از همون وقتها دنبال اینی هستیم که همه چیز رو خراب کنیم اونقدرها هم خوب نیست.این یعنی اینکه من ضعیفم.من حتی تاب ندارم بشنوم.و برا ارضای خودمون هی خودمون رو میخایم بزرگ کنیم،خاص کنیم.بگیم که هستیم.اما وقتی هستی دیگه لزومی نداره که جار بزنی. پی نوشت:- خداوندا ببخش که کوتاهترین دیواری هستی که فکرهای کوتوله ی من بهش میرسه،تا هی بکوبمش تا خودم رو ارضا کنم به بزرگی.
زندگی شانسی
زندگی شانسی
خب اینکه خیلی ها چه چرت و پرت هایی بهت میگن اصلن مهم نیس.مهم اینه که یاد بگیری همیشه چیزی باشی که باید و کار کنی که باید.شرایط هیچ وقت کامل نمیشن تا اون چیزی که من یا هر کس دیگه ای دلش میخاد پیش بیاد.محک بزرگ آدما همینه که منتظر شرایط نمونن.منتظر شانس نباشن.کلا(کلن) زندگی بزرگترین شانسی هستش که به ما آدما داده شده.
پی نوشت:-دارم روی چیزایی که میتونم تمرکز میکنم.این روزا روی یه سایته هستم.با آژاکس می ترکونمش. ;)خدا کنه امروز بتونم لیست ها رو اونجور که دلم میخاد در بیارمش.
چون دهان می گشایی
چون دهان می گشایی
کم کم دارم به این عینکه شک میکنم.به همه ی حرفهایی که زدم و کارایی که کردم.گوش محرم نیست.حرفهات میشن چماق دست ملت.
پی نوشت:- اصالت مهمترین مشخصه ی هر چیز ِ.دیشب این فوتبال خیلی اصیل بود.تا کور شود هرکه نتوان دید. :)